ولایت حکیم

موضوع خلیفه اللهی انسان بر روی زمین بحثی است که یه نظر پیش از اسلام نیز وجود داشته است. یه راستی چه کسی حقیقتا لیاقت حکومت بر انسان را دارد. مسلما خدا و خلیفه او بر روی زمین این حق را بیش از دیگران باید داشته یاشند. ولی اگر خدا می خواست بر سرنوشت انسان حکومت کند احتیاجی به واسطه ای در این میان بود؟ آیا هدف از خلقت موجودی هوشمند، اطاعت از اوامر بود و یا تشخیص خوب و بد و حکومت بر سرنوشت خویش؟
سهروردی در مقدمه حکمت الاشراق مقام خلیفه اللهی را به ترتیب مناسب حکمای 5 گانه زیر می داند.
1- حکمای قوی در بحث و قوی در حکمت ذوقی (اشراقی) مانند افلاطون از متقدمین و سهروردی در میان متاخرین
2- حکمای متوسط در بحث و قوی در حکمت ذوقی (اشراقی)
3-حکمای ضعیف در بحث و قوی در حکمت ذوقی (اشراقی)
4- حکمای فاقد بحث و قوی در حکمت ذوقی (اشراقی) مانند بایزید یسطامی، شیخ خرقانی و منصور حلاج
5 - حکمای فوی در بحث و فاقد حکمت ذوقی (اشراقی) مانند شاگردان ارسطو، فارابی و ابن سینا
بنابراین در نظر سهروردی حکیمی که فلسفه نظری می داند در زمانی که یک حکیم اشراقی (پیر طریقت) وجود دارد، شایستگی هدایت مردم را ندارد. به نظر می رسد که یکی از دلایل کشته شدن سهروردی به دستور صلاح الدین ایوبی و به دست ملک ظاهر (پسرش)، این بخش از قلسفه اشراق است که حکومت را لایق خودش دانسته و جایی برای غیرحکما حتی فقها باقی تمی گذارد.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤۱ ب.ظ توسط جلال الدین امروز
شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
ارغنون شمس

شمس تبریزی به روحم چنگ زد لاجرم در عشق گشتم ارغنون
استاد زخمه هایش را بر بدن ساز فرود می آورد و نوایی از آن بر می خیزد که روح و جان را به پرواز می طلبد. بدن ساز نحیف است و تاب تحمل زخمه ها را ندارد ولی کدام تار است که اسمش و جسمش مانده یاشد. تا بوده استاد بوده و نوای ساز که به یادگار مانده. حقیقتا آیا نام ساز هم مهم است؟!
¤ نوشته شده در ساعت ٤:۱۱ ق.ظ توسط جلال الدین امروز
سهشنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
نوروز و عظمت انسان

ایام مبارک باد از شما. مبارک شمایید. ایام می ایند تا به شما مبارک شوند.
(مولانا شمس)
با عذر خواهی ار تاخیر طولانی، سالی شاد،خوش و پربار برای تمامی عزیزان آرزو میکنم. سالی که احوالاتتان در آن به از سال پیش و کمالاتتات افرونتر و آینه دلتان صافتر باشد. سالی که پادشاهان حکیم، قضات عادل و مردم مهربان و سرشار از زندگی و سبز باشند. کسی بد کسی را نخواهد، مردم نه خواهر و برادر، بلکه دوست یکدیگرباشند. زیرا دوستی به واسطه دل است نه خون و جایگاه دل والاست. سالی که عظمت انسان محترم شمرده شود و انسان هایی باشند همچون جمشید، همچون کیخسرو، افلاطون، بایزید، شیخ خرقان، سهروردی و در نهایت و غایت شمس تبریزی که بدانند این وجود آنهاست که ایام را مبارک کرده است.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٤٢ ق.ظ توسط جلال الدین امروز
دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
پیامبر عشق

خدای را پیامبرانند که آنها را برای هدایت توده مردم برگزید. اما خدا را بندگانند که خود برگزیدند تا اسراردان او گردند. دسته اول را خلیل الله، کلیم الله، روح الله و رسول الله نامیدند اما دسته دوم را معشوق الله نامبدند. چون به مقام معشوقی خداوند رسیدند.
دکتر عبدالکریم سروش مقاله زیبایی در سایتشان آورده اند که بنام گلستان مثنوی یا گلستان معنوی که بسیار جامع و قابل تامل است. ایشان مثنوی را مشتمل بر سه رکن خدا، جهان و انسان می دانند. دو عنصر مهمی که به حق عصاره مثنوی است یکی مفهوم عشق و دیگری انسان و عظمت اوست که در این مقاله به زیبایی در موردشان سخن رفته است. خواندن این مقاله ارزشمند را به تمامی دوستان توصبه می نمایم.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۳۱ ق.ظ توسط جلال الدین امروز
دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧
مقام شمس از نگاه مقالات(2)

«خدای را بندگانند که ایشان را در حجاب آرد. با ایشان اسرار گوید.» مولانا شمس تبریزی
و در جای دیگر می فرماید:
این بزرگان و کاملان را که عالم جهت ایشان هست کرد، هم حجابی است و آن اینست که گاه گاهی اسرار میگویند با خدا، تا متلاشی نشوند. وقت دیگر نباشد این حجاب.
اسرار نمیگویم، کلام میگویم. عجب این بزرگان را ، چون کلام نیز روی ننمود از این بزرگان. ابایزید از این قبیل نباشد، انبیاء باشند و رسل. مگر از کلام مست شدند نتوانستند نوشیدن. صد هزار خم خمر آن نکند که کلام رب العالمین کند.
در جای دیگری از مقالات در مورد حضرت مولانا جلال الدین میفرمایند :
اگر از تو پرسند که مولانا را چون شناختی؟
بگو از قولش می پرسی: انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون
اگر از فعلش می پرسی: کل یوم هو فی شان
اگر از صفتش می پرسی: قل هو الله احد
اگر از نامش می پرسی: هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده و هوالرحمن الرحیم
اگر از ذاتش می پرسی: لیس کمثله شی و هو السمیع البصیر (مقالات مولانا شمس تبریزی)
حال آنکه در مورد مقام آفتاب گونه (مهر گونه) خویش متذکر می شوند که:
این مولانا مهتاب است. به آفتاب وجود من دیده درنرسد، الا به ماه رسد. از غایت شعاع و روشنی دیده طاقت آفتاب ندارد. و آن ماه به آفتاب نرسد، الا مگر آفتاب به ماه برسد.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱٥ ق.ظ توسط جلال الدین امروز
