تجربه نبوی

 16 دی ماه سایت رادیو زمانه ترجمه مصاحبه ای با دکتر سروش را چاپ کرده بود که پیرامون کتاب "بسط تجربه نبوی" ایشان است:

او در کتاب‌اش از بسیاری از همکاران رادیکال‌اش فراتر رفته است. او مدعی است که قرآن نه تنها محصول شرایط تاریخی خاصی است که در بستر آن شکل گرفته است، بلکه برآمده از ذهن حضرت محمّد و تمام محدودیت‌های بشری او نیز هست. سروش می‌گوید این سخن، سخنی بدیع و تازه نیست؛ چون بسیاری از اندیشمندان سده‌های میانه هم قبلاً به آن اشاره کرده‌اند.

وی بعدا در مصاحبه اش با روزنامه کارگزاران مورخ 20 بهمن ماه 86 به توضیح مصاخبه قبلی پرداخته و با استفاده از تعاریف و توضیحات عرفانی سعی در رمز آلود کردن سخنان قبلی خود و کند کردن تیغ اتهامات دارد و می گوید:

 انشاء الله حسن نظر و غفلت از معنا داشته اند و گرنه کسی که با ولایت کلیه الهیه آشناست و قرب اولیاء خدا با خدا را می داند و از تجربه اتحادی آنان با خبر است چنین منکرانه سخن نمی گوید. اولیا خدا چنان به خدا نزدیک و در او فانی اند که کلامشان عین کلام خدا و امر و نهی شان و حب و بغضشان عین امر و نهی و حب و بغض الهی است. پیامبر عزیز اسلام بشر بود و خود به بشریت خود مقر و معترف بود (قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؟)، اما در عین حال این بشر چنان رنگ و وصف الهی گرفته بود، و واسطه ها (حتی جبرئیل) چنان از میان او و خدا برخاسته بودند که هر چه می گفت هم کلام انسانی او بود هم کلام وحیانی خدا. و این دو از هم جدا نبود.

جناب آقای سیدیحیی یثربی در همان روز با خبر گزاری فارس مصاحبه ای انجام داده و این ادعا را در تاریخ اسلام بی سابقه دانسته اند.چیزی که مرا بیش از سخنان سروش متعجب نموده است جوابیه های اساتید دانشگاه های ایران است که نه ناریخ اسلام بلکه تاریخ ادبیات این سرزمین را هم نمی شناسند. این حقیر که شکر خدا نه تاریخ میشناسد ، نه فلسفه و نه عرفان بلکه در سخنان بزرگان غوطه ور بوده و انگشت تحیر بر دندان گزان دارد. همین قدر میداند که این بحث، بحث تازه ای نیست بلکه در زمان های گوناگون بالاخص قرن ششم و هفتم هجری قمری مورد توجه بوده. برای نمونه سخنانی چند از حضرت مولانا شمس تبریزی در باب این مدعا می آورم. ایشان که خود ادعا داشتند خرقه از دست پیامبر در خواب گرفته اند (همانند بایزید) سخنانی در باب قران و کلام رسول دارند که شنیدنی است:

چون نزد رسول علیه السلام قران بلند خواندند صحابه، تشویش شد خاطر مبارکش، آیت آمد: یا ایها الذین آمنو لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی.

بعضی کاتب وحیند، و بعضی محل وحیند، جهد کن تا هر دو باشی، هم محل وحی باشی هم کاتب وحی خود باشی.

من قرآن را بدان تعظیم نمیکنم که خدا گفت بدآن تعظیم میکنم که از دهان مصطفی صلی الله علیه و سلم برون آمد. بدان که از دهان او برون آمد

بندگانی که ایشان را علم لدنی است بر دو قسم باشند: یکی آن که علم چون سیل بر ایشان بگذرد، ایشان رهگذر آن علم باشند. قومی از این قوم نادره تر، که بر سخن قادر باشند، چو آب گذارند، که تر حالی بود آزاسته به صورت و معنی. دیگر بر شما آن حال ندیده بودم. همه انبیاء و اولیا در آرزوی چنین لقایی بوده اند، که صورت او را ببینند. کسی که او در این مانده باشد که صد ولی به گرد نبی نرسد، او کجا رسد؟ کسی که عقیده او این باشد که قرآن کلام خداست، حدیث کلام محمد از او چه امید باشد؟ مطلع او این باشد، منتهای او به کجا رسد؟ که همه اینها باید که در طفولیت معلوم او باشد، او در این تنگنا مانده باشد. عالم حق فراخنایی است، بسطی بی پایان عظیم، مشکل مشکل است نزدیک بعضی، و نزد بعضی آسان، که از آسانی در تحیر مانده است که کسی در این خود سخن گوید؟ .................... 

 در آخر از خدای تبارک و تعالی می خواهم که مسلمانان و بخصوص دانشمندانشان این سعه صدر را داشته باشند که به دور از پیش داوری و اغراض اجازه تبلور و تکامل اندیشه های مختلف در قالب بحث های کلامی و فلسفی را بدهند تا با اسلامی سراسر پویا و متحرک نه ایستا به سوی آینده گام بر داریم. به برادرمان دکتر سروش هم این نصیحت را میکنم که خواب دیده را بهتر که گنگ باشد اگر نه آینده اش ته چاهی است هر چند که به بلندای معراجی باشد.

والسلام                                                                                                   

/ 5 نظر / 52 بازدید
بهونه

جلال الدین امروز ! چقدر امروز جلال الدین را کم داشت !! همیشه جلال الدین باشید ... راستی بحثتون قابل تامل بود استفاده کردم !

م.ارمان

سلام دوست گرامی نامه ی نیما یوشیج به احمد شاملو را در تارنگار پدر شعر نو بخوانید وبلاگ اختصاصی نیما یوشیج تو را من چشم در راهم... [گل][بدرود]

شاعر

سلام دوست عزیزم شاعر به روال مردم کوچه نزیست شعری دارم به زبان نیمایی.... به نام شب است هنوز از نظرت خوشحال می شوم...

حبیب

با عرض و سلام و ارادت دوست عزیز از اینکه مرا یاد کرده بودید ممنونم. مدتی این مثنوی تاخیر شد مدتی بایست تا خون شیر شود فکر کنم زیاد طول نکشد که دوباره وبلاگم را از سر بگیرم. ------- مطلبتان جالب بود. امیدوارم این بحث ها استمرار داشته باشد و ابتر نماند. ما در دنیای اسلام نیازمند طرح چنین مباحثی هستیم. اما به شرط اینکه یک طرفه نباشد. و ادامه دار باشد. کامیاب و موفق باشید

ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان پس زبان محرمی خود دیگرست همدلی از همزبانی بهترست... همدل كجاييد؟